|
سلام خوش ميگذره ؟ از من كه بپرسين مي گم اوففففف خيلي خوش مي گذره تازه اول بدبختيمونه ! دوباره درس و مدرسه و كلاس كنكور و ................. اين چند وقت تعطيلي ها و امتحانايي كه مي داديم و مي رفتيم خونه حسابي پشتم باد خورده خسته ام خسته تر از اوني كه بايد باشم + نوشته شده در Tue 15 Jan 2008 توسط بهاره |
سلام خوشيد ؟ مي خوام از امروز براتون بگم .واقعا خدا بهم رحم كرد . امروز سر جلسه ي امتحان جامون عوض شد قبلا جاي من توي راهرو بود امروز افتاده بودم كلاس چه بدبختي بود توي هر نيمكت يكي درميون پيش و دوم گذاشته بودند . بغل دست من يه دختره نشسته بود كه دوم تجربي بود و امتحان هندسه داشتند . جلوم هم يه دختره ي خنگول و پشت سوم هم يكي ازبچه هاي كلاسمون كه درسش زياد خوب نبود منم كه ديشب اصلا درس نخونده بودم به هواي بروبكس باوفا . ( فكر نكنين همه اش از دست رنج ديگران استفاده مي كنما ولي خوب بعضي مواقع لازم ميشه !) وايييييييييييييييييييييييي سوال يك رو خوندم يه فحش دادم تو پاسخ نامه براش جا گذاشتم رفتم سوال دوم ديدم بلدم اومدم بنويسم كه بغل دستيم برگه شو آورد جلوم و گفت سوال 2-4-5-6 رو تو رو خدا بنويس منم جبران مي كنم هر سوالي مي خواي بگو برات از بچه ها بگيرم منم گفتم باشه سه تا از سوالا رو دادم بهش و گفتم جابشو برام گير بياره آقا نشستيم و سوالا رو براي خانم نوشتيم كه يهو پشت سريم يه كاغذ پرت كرد كه بهاره جون مامانت بنويس . ما هم اومديم واسه اين بنويسيم حالا هنوز واسه خودم هيچي ننوشتم و روي برگه ام هم پره كاغذاي اين و اون مراقبمون هم كه بي خيال بود فقط مي گفت فلاني چكنويس هات رو اين قدر باز نذار تو ي اين هير و وير دختر بغلي جواب سوالايي رو كه خواسته بودم از يكي از بچه ها برام گرفته بود و گذاشت رو ميز خيلي باهاش حال كردم فكر كن چند تا كاغذ روي ميز برگه ي من هم خالي نيم ساعت هم از امتحان گذشته يهو در كلاس باز شد و مديرمون با يه بازرس مرد اومدن توي كلاس منم كه گر گرفته بودم و مقنعه ام رو در اورده بودم تا مديرمون اومد تو خواست بياد سمت من كه يه چيزي بهم بگه منم اون همه برگه رو ميزم و ....... واي خيلي بد بود با يه دستم كاغد ها رو زير برگه ام كردم و با يه دستم هم اومدم مقنعه ام رو بكشم جلوم كه خودكارم از دستم افتاد زمين اومدم برم زير ميز كه خودكارم رو بردارم ديدم مديرمون داره مياد سمتم داشتم مي مردم ديدم مديرمون اومد روي ميزم و برگه مو برداشت من داشتم خودمو خيس مي كردم اومد بالا ديدم چيزي زير برگه ام نيس گفتم خاك بر سرم سه شد اومدم كه بالا گفت بهاره جان مراقب برگه ات باش منم به روي خودم نياوردم گفتم خانم چيزي توش ننوشتم كه كسي بخواد ببينه گفت آره ديدم منظورم چك نويست بود منو مي گي ؟ آخه چك نويس منم خالي بود . گفتم بله درسته گفت مرسي و برگه ام رو داد و همن طور چك نويسم و داد و بازرسه هم اومد يه بازديدي كرد و رفت . به چك نويسم نگاه كردم ديدم چكنويس دختر بغل دستيمه واقعا شوك شده بودم خدا رو شكر كردم كه مديرمون از رياضيات سر در نمي آره . رو كاغذ براش نوشتم جريان چي شد ؟ گفت : وقتي ديد مدير داره مياد فوري جاي چكنويس خودشو با من عوض كرده و برگه هاي زير برگه مو برداشته خيلي تعجب كردم از سرعت عملش و خيلي هم ازش تشكر كردم اصلا فكر نمي كردم اينقدر با مرام باشه اون برگه سوالاي هندسه رو كه براش نوشته بودم برداشت من هم برگه ها رو ازش گرفتم و برگه ي پشت سريم رو بهش دادم و شروع به نوشتن سوالاي خودم كردم و سوالايي كه بلد بودم نوشتم و يكي دو تا سوال ديگه هم كه بلد نبودم دوباره يغلي ام زحمتشو كشيد و البته من هم چند بار از خجالتش در اومدم و آخر امتحان كه اومدم بيرون و پاسخ نامه رو ديدم فهميدم امتحانم رو خيلي خوب دادم و از اون دختره كه بعدا فهميدم اسمش هانيه بود كلي تشكر كردم و اونم از من تشكر كرد اين امتحان بهترين امتحاني بود كه داده بودم و پرحادثه ترين پ ن :محض اطلاع ؛ من 18 سالمه و پيش دانشگاهي رشته ي رياضي هستم پ پ ن : دلیل اینکه دیشب درس نخوندم این بود که فکر می کردم به علت بارش شدید برف تعطیل شیم ولی الکی دلم رو صابون زده بودم + نوشته شده در Sun 6 Jan 2008 توسط بهاره |
+ نوشته شده در Thu 3 Jan 2008 توسط بهاره |
|
| |||||||